تبليغاتX
یه عشق ابی

یه عشق ابی

تفدیم به آقای صدای ایران ابی

عاشقی

می خواهی بدانی چرا این قدر عاشقم ؟

میگویم پدرم مجنون بود              پدر بزرگم فرهاد

حال بیبین خودم چه کوه کنی می شوم  بیابان گرد...  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

عشق

عشق!

زيبايي عشق به سكوته نه فرياد.

زيبايي عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ريختن.

عشق خيالي ست كه اگه به واقعيت برسه ديگه طعم شيرينشو از دست مي ده.

عشق يه كويره كه عاشق تشنه با روياي سراب معشوق قدم به جلو ميذاره.

عشق راه ناهمواريه كه وقتي ازش گذشتي و تمام سختيا رو پشت سر گذاشتي مي رسي به جايي كه اصلا تصور نمي كردي آخرش اين باشه مثل كسي كه از كوهي بالا مي ره به اميد اينكه ببينه پشت اون كوه چيه؟لذتش فقط اميد و روياي رسيدن به اون بالاست وقتي رسيدي مي بيني هيچي پشت كوه نبوده و نيست نااميد و خسته مي شيني به اين همه راهي كه اومدي فكر مي كني. البته اگه بين راه سقوط نكني.

عشق سخن گفتن با نگاهه.

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

ashegh

این عکس را تقدیم میکنم به داداش عزیزم و دو تا خواهر گلم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم،

ميخواهم معنايش برای تو بيشتر از معنايی باشد که هر کس ديگر در دنيا با گفتن آن منظور دارد.

ميخواهم بدانی که شادی تو برای من همه چيز است،

ميخواهم بدانی که من هميشه بهترينها را برايت ميخواهم، به هرقيمتی که باشد.

ميخواهم بدانی که در زندگيم، تو برايم مهمترين چيز در دنيا هستی،

آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم،

ميخواهم بدانی که تو جزئی از وجود منی همچنان که من جزئی از وجود تو هستم.

هر چه که در اين دنيا پيش آيد، ما هميشه با هم خواهيم بود، شريک زندگی يکديگر و شريک شاديهای يکديگر.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

بهار می آید و یک سال دیگه هم گذشت

با همه خوبی ها و بدی هاش برا من که سال چندان بدی نبود

امیدوارم سال ۸۴ سال خوب و پرباری باشه

با آرزوی موفقیت برایی تمامی هم میهنانم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

هدایت

Click to Enlarge

اینم یه عکس از هدایت که نوشته هاشو خیلی دوست دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

 همگان به سر شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

بي تو براي شاعري واژه خبر نميشود

بغض دوباره ديدنت هست و به در نميشود

فکر رسيدن به توفکر رسيدن به من

از تو به خود رسيدام اين که سفر نميشود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

دلم اگر به دست توست به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نميشود

صبوري تحملت هميشه پشت شِشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نميشود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

صبور خوب خانگي شريک ضجه هاي من

خنده خسته بودنم زنگ خطر نميشود

حادثه يکي شدن حادثه ساده نبود

مرد تو جز تو از کسي زير زبر نميشود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود

به فکر سر سپردنم به اعتماد شانه ات

گريه بخشايش من که بي ثمر نميشود

هميشگي ترين من لاله نازنين من

بيا که جز به رنگ تو دگر سحر نميشود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نميشود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

داریوش

خسته و در به در شهر غمم شبم از هر چي شبه سياهتره
زندگي زندون سرد کينه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجر
چي ميشد اون دستاي کوجيک و گرم رو سرم دست نوازش مي کشيد
بستر تنهائي و سرد منو بوسه گرمي به آتش مي کشيد
چي ميشد تو خونه کوچيک من غنچه هاي گل غم وا نميشد
چي ميشد هيچکسي تنهام نمي ذاشت جز خدا هيچکسي تنها نميشد
من هنوز در به در شهر غمم شبم از هر چي شب سياهتره
زندگي زندون سرد کينه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

فروغ

كاش بر ساحل رودي خاموش
عطر مرموز گياهي بودم
چو بر آنجا گذرت مي‌افتاد
به سراپاي تو لب مي‌سودم
كاش چون ناي شبان مي‌خواندم
به نواي دلِ ديوانة تو
خفته بر هودج مواج نسيم
مي‌گذشتم ز در خانة تو
كاش چون پرتو خورشيد بهار
سحر از پنجره مي‌تابيدم
از پس پردة لرزان حرير
رنگ چشمان ترا مي‌ديدم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

شعر داریوش

ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم یادم چشمهای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قدر صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من وآتیش میزنه !
تو برام خورشید بودی توی این دنیای تلخ گونه های خیسم و دستهای تو پاک میکرد حالا اون دستها کوجاست اون دوتا دست های خوب چرا بیصدا شده لب قصه های خوب من که باود ندارم ون همه خاطره مرد گوشه آسون ها گوشه آسمون ها پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شد خدا انگارتابیده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده !
یاد تو هر ج هستم با من داره عمر من آتیش میزنه یاد تو هرجا که هستم با من داره عمر منو آتیش میزنه یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من آتیش میزنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

شعر داریوش

ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم یادم چشمهای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قدر صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من وآتیش میزنه !
تو برام خورشید بودی توی این دنیای تلخ گونه های خیسم و دستهای تو پاک میکرد حالا اون دستها کوجاست اون دوتا دست های خوب چرا بیصدا شده لب قصه های خوب من که باود ندارم ون همه خاطره مرد گوشه آسون ها گوشه آسمون ها پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شد خدا انگارتابیده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده !
یاد تو هر ج هستم با من داره عمر من آتیش میزنه یاد تو هرجا که هستم با من داره عمر منو آتیش میزنه یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من آتیش میزنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

شعر داریوش

ای که بی تو خودمو تک تنها میبینم هر جا که پا میذارم تو رو اونجا می بینم یادم چشمهای تو پر درد و غصه بود قصه غربت تو قدر صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من وآتیش میزنه !
تو برام خورشید بودی توی این دنیای تلخ گونه های خیسم و دستهای تو پاک میکرد حالا اون دستها کوجاست اون دوتا دست های خوب چرا بیصدا شده لب قصه های خوب من که باود ندارم ون همه خاطره مرد گوشه آسون ها گوشه آسمون ها پشت یک پنجره مرد آسمون سنگی شد خدا انگارتابیده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده !
یاد تو هر ج هستم با من داره عمر من آتیش میزنه یاد تو هرجا که هستم با من داره عمر منو آتیش میزنه یاد تو هر جا که هستم با من داره عمر من آتیش میزنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

اینم یه عکس از داریوش عشق من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

داريوش

کوه میذارم رو دوشم رخت هر جنگو می پوشم موج از دریا میگیرم شیره سنگ و می دوشم میارم ماه و تو خونه می گرم باد و نشونه همه خاک زمین رو میشمرم دونه به دونه
اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره
دنیا رو کولم میگیرم روزی صد دفعه میمیرم میکنم ستاره ها رو جلوی چشهات میگیرم چشمهات حرمت زمین یه قشنگ یه نازنین تو اگه می خوای نذارم هیچ کسی تورو ببینه اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره
چشم ماه و در میارم یه نبرد بوم میارم عکس چشمت رو میگیرم جای چشم اون میذار
آفتاب و برش میدارم باسه چشمات در میذارم از چشهات آینه میسازم با خودم برات میارم اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره اگه چشمهات بگن اره هیچ کدوم کاری نداره

تقدیم به تو بهترینم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

داريوش

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و ادم گله دارم گله دارم آهای مردم دنیا اهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشق و شکستید کمر به کشتن عاطفه بستید شما که روی دل قیمت گذاشتی که حرمت عشق رو نگه نداشتی
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم.
فریاد من شکایت یه روح بی قرار روح که خسته از همه, زخمی روزگار
گلایه من از شما حکایت خودم نیست برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست
اگه عشقی نباشه آدمی نیست گه آدم نباشه زندگی نیست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من بجز شرمندگی نیست
آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از عالم و آدم گله دارم گله دارم آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
__________________
+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 


خير زندگی

 

 خداوندا مرا آن خرقه ای پوش

 که اهل دل از آن يکدم جدا نيست

 خداوندا مرا آن نعمتی بخش

 که مثل آن نمی داند کسی چيست

 

 خداوندا به من صبری عطا کن

 که با جور زمانه ميکند جنگ

 خداوندا به من قلبی عطا کن

 که روی رنگ غصه می زند رنگ

 

 خداوندا بزن تيری به جانم

 مرا بر کن از اين دنيای فانی

 خداوندا دگر صبری نماندست

 رسان مرگم بگيرد جانم آنی

 

 خداوندا منم آن بلبلی که

 شکسته يک قفس بال و پرش را

 شده زندانی و گويی که مرده ست

 بکرده ترس به زير پر سرش را

 

 عجب رسمی ست  رسم اين زمانه

 که هر کس سوی حق می پويد او راه

 شود دشمن به حالش زندگانی

 بر آرد از نهادش دم به دم آه

 

 خداوندا به عمرم تا توانم

 به دنبال تو من می گردم و بس

 تو را می جويم از هر جا که باشی

 خداوندا به فرياد دلم رس *

 

 خداوندا دلم دريای غصه ست

 دلی کز عاشقی طعمی چشيده

 دلی کز جور اين دنيا رميده

 دلی کز زندگی خيری نديده

 

 برو ای عرشيا دنبال حق باش

 نگو کز زندگی خيری نديدی

 که خير زندگی عشق الهی ست

 تو که ار عشق او طعمی چشيدی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

سلام

دوست های عزیزم با اجازتون تصمیم گرفتم در خدمدتون باشم

خوشحال میشم نظر بدید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

چرا وقتي كه آدم تنها مي شه
غم وغصه اش قد يه دنيا مي شه
مي ره يك گوشه پنهون مي شينه
اونجا رو مثل يه زندون مي بينه

غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه

وقتي كه تنها مي شم اشك تو چشام پر مي زنه
غم مي آد يواش يواش خونه دل در مي زنه
ياد اون شب ها مي افتم زير مهتاب بهار
توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار

غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه

مي گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمي شه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نمي شه
اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب مي زنه
اشك اين ابرا زياده ولي دريا نميشه

غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  |