تبليغاتX
یه عشق ابی

یه عشق ابی

تفدیم به آقای صدای ایران ابی

مصاحبه با فرید زولان

اینم مصاحبه بهزاد با فرید زولان در مورد آلبوم راه من داریوشه انجام داده که فک کنم جواب خوبی برا همه منتقدان باشه

بهزاد: من با آقای ابی در مورد آهنگ "راه من " که روی وب سایتشون هست صحبت کردم، همون آهنگی که آقای داریوش در آلبوم " راه من " هم خوندن و ساخته شماست. دوست دارم شما به ما بگین که آهنگ " راه من " که قرار بود آقای بیژن مرتضوی و آقای ابی بخونن و در حدود هفت سال پیش هم ضبط شده، چرا هیچ وقت بیرون نیومد و چطور شد که در آلبوم آقای داریوش قرار گرفت که الان تازه وارد بازار شده؟

فريد زلاند: بهزاد جان، همون طوری که گفتی آقای بیژن مرتضوی و آقای ابی برنامه ای داشتن و از من خواستند که یک آهنگ براشون بسازم که این دو هنرمند با هم اجرا بکنند. مخصوصاً چون کار "نون و پنیر و سبزی" رو خودم انجام داده بودم، روی این حساب از من خواستند که این کار رو بکنم. من این آهنگ رو ساختم و به صورت Demo ضبط کردم و آقای ابی و آقای بیژن مرتضوی این آهنگ رو خوندند. حتی آقای بیژن مرتضوی توی این آهنگ ویولن نواختند. بعد از اینکه این آهنگ رو ضبط کردیم قرار بود به صورت یک سی دی تک آهنگ در کنسرت ها پخش بشه. بعدها آقای بیژن مرتضوی و آقای ابی تصمیم گرفتند که این کار رو اجرا نکنند. به هر حال در کل هیچگونه پولی بابت این قضیه برای شخص بنده و آقای شهریار قنبری رد و بدل نشد! تنها خرج پرداخت به تنظیم کننده و استودیو بود که اون هم از طرف کنسرت گذار انجام شد.




بهزاد: استودیویی که شما در اون کار می کردید استودیوی خودتون بود؟

فريد زلاند: نه.

بهزاد: آقای زلاند، بین سال های 1998 تا سال 2000 که کار هنری شما با آقای ابی قطع شد، چرا این آهنگ جزو آلبومی بیرون نیومد؟

فريد زلاند: برای اینکه آقای ابی با شرکت دیگه ای قرارداد بسته بودند و برنامه دیگه ای هم داشتند. من هم تصمیم گرفته بودم که دیگه با آقای ابی کار نکنم. این آهنگ حق من بوده، کار من و شهریار قنبری بوده و ما بعد از مدتی تصمیم گرفتیم که این آهنگ رو تغییر بدیم. آقای ابی در مصاحبه ای که با شما کردند گفتند کار هنری مربوط به سیاست نیست. بنابراین یک کار مثل "راه من" که از زندان اوین و از گذشته آنچنانی و امروز اینچنینی صحبت می کنه، ابی نمیتونه خواننده اون باشه!

من به عنوان آهنگساز و آقای شهریار قنبری به عنوان ترانه سرا تصمیم گرفتیم این آهنگ رو تنها صدایی که مردم شناختند و به اون صدا اعتماد و باور سیاسی دارند، یعنی آقای داریوش بخونه. از اجرایی که آقای داریوش هم کرده من خیلی راضی هستم و یکی از بهترین کارهای زندگی من با ایشون بوده. آقای ابی هم البته اگر ادعایی کردند که بابت این کار پرداختی به من کردند و یا این آهنگ رو من به ایشون دادم، می تونستند از من شکایت کنند!

بهزاد: ولی خوب آقای ابی گفتند که مدرکی از پول و واگذاری آهنگ ندارند که استفاده بکنند! البته خودشون میگن که بین ما رسم نبوده که قبض بگیریم!

اگه ایشون میگه پولی پرداخت کردند، حتماً باید مدرکی هم داشته باشن! من آقای ابی رو خیلی دوست دارم و رفیق بسیار خوب من هم بوده، اما برای اینکه برای ایشون ثابت کنم که حق یک آهنگساز و شاعر چیه، باید موضوع رو از نظر قانونی دنبال بکنم.

بهزاد: آقای ابی میگن تحریر صدا روی این آهنگ رو خودشون کار کردن ...

فريد زلاند: نه! تحریرهایی که شما در آهنگ میشونید رو من تصمیم می گیرم و می سازم. آقای ابی در تمام تاریخ زندگیش آهنگ های من رو خونده و هیچ گونه تحریری رو ایشون از خودشون ابدا نکردند! البته سبک کار خودش رو داره. اما من به ایشون میگم که یک آهنگ رو چجوری بخونه! این حرف بسیار نامعلومی هست که آقای ابی این کار رو انجام داده! ... آقای ابی، شما بسیار خواننده خوبی هستی اما من دوست نداشتم این کار من با صدای شما بیرون بیاد! شما حق نداشتی این رو در وب سایت خودتون بزارین! ما این روزها گرفتاری های بزرگی داریم و این که یک آهنگ رو آقای ابی خونده یا آقای داریوش موضوع مهمی نیست.

بهزاد جان در آخر می خواستم از تماست با من تشکر کنم و این رو هم اضافه بکنم که ابی رفیق من بوده و من بسیار به کار و صداش علاقمند هستم. امیدوارم که همیشه موفق و سلامت باشه و کارهای خوب ارائه بده و ما هم لذت ببریم. به خدا آرزوی من به جز این چیزی نیست. منتها مسائلی بود که باید مطرح می کردم و امیدوارم این قضیه آخر خط باشه!


+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

سلام دوستان .

ممنون از لطف همتون که نسبت به من داشتید.اینم مصاحبه بهزاد با داریوشه که جواب سوال هوادارا رو

داده.این قسمت اول مصاحبس که تا چند روز دیگه قسمت دومشو می زارم تو وبلاگ هر چند یه مقدار قدیمیه

 

پاسخهای داريوش اقبالی به سؤالات شما - بخش اول

آقای داريوش سپاس از اينکه اين مصاحبه رو با ما انجام دادين. الان در آمريکا هستين؟

بله من در لس آنجلس آمريکا هستم و دوشنبه هم راهی استراليا هستم.

سؤالات زيادی برای ما فرستاده شده و شروع می کنيم با سؤال ميترا از داراب که سنتون رو پرسيده؟

من متولد سال ۱۳۲۹ هستم، که تقريباً ميشه ۵۴ – ۵۳ ساله.

شما از چند سالگی خوانندگی رو شروع کردين؟

به صورت رسمی از ۱۹ سالگی با گروهی به نام "شش و هشت" يا "چشمک" که در تلويزيون شوهای هفتگی داشت با کارگردانی آقای فرشيد رمزی و آقای پرويز مقصدی و کيوان و افشين و بقيه دوستان خواننده.

اين سؤال اميد از ساری بود که جواب دادين. نويد از کانادا می پرسه که آقای داريوش شما ساز هم می زنيد؟ چند وقت و چه سبکی؟

من به صورت حرفه ای ساز نمی زنم ، تا اونجايی که خودم بتونم برای آهنگهام گامی و مضرابی انتخاب کنم ولی به صورت ابتدايی.

فرشيد از شيراز به بی بی سی پيک داده و از شما پرسيده که شما ترانه های مختلف و زيادی اعم از سياسی، اجتماعی و حتی شاد اجرا کرديد، چطور اينقدر کار شما تنوع داره؟

خوشحالم که اين تنوع رو ديديد. من فکر می کنم که انسان در هر دوره از زندگی اش تغيير و تحول و رشد می کنه. اين انتخاب ها هم چون از روی احساس بوده در نتيجه پيرو همين مسأله، در کار تنوع به وجود آمده. موقع تين ايجری (نوجوانی) آهنگها شادتر هستن ولی هر چی بيشتر وارد جامعه ميشی و بيشتر با مسائل آشنا ميشی، طييعتاً طرز تفکر و ديدگاه تغيير می کنه. من هم دقيقاً احساساتم و انتخاب آهنگهام در اون زمان به هم مربوط بودن.

نسا از اهواز ميگه که شما چرا ترانه های غمگين می خوانيد؟

من اسمش رو غمگين نمی گذارم . من خودم غمگين بودن رو دوست ندارم و هميشه خواستم از غم فرار کنم و هميشه ميگم که غم مال باده گساران است ولی ديدگاه و احساس اون عزيز که اينطوری فکر ميکنه برای من محترمه، اما واقع گرايانه بخواهيم نگاه کنيم، واقعيت ها هم غم دارند و سخت هستند. من متأسفم که آهنگهام غمگين هستن ولی بين اين همه خواننده ای که شاد می خوانند اشکالی نداره که يکی هم غمگين بخونه.

زهرا از تهران پرسيده که آقای داريوش شما تا به حال ترانه های مردمی خونديد اما آلبوم "معشوق همينجاست" کار بسيار موافقی بوده. آيا شما قصد داريد آهنگ ديگری با استفاده از شعرهای مولانا بخونيد؟

بله حتماً. من قبلاً هم از شعر شاعرهای قديمی مثل حافظ و مولوی استفاده کرده بودم و اين آلبوم هم برای من جايگاه خوبی داره و تلاش ميکنم که با اين شکل و شمايل و با موزيک مدرن و اشعار شاعرهايی مثل مولوی آهنگهای ديگری هم بخونم.

داريوش اقبالی

من البته در حال حاضر ۱۰ آهنگ ضبط شده دارم که گاهی حتی خودم هم دچار سر در گمی ميشم و بعضی ها حتی هيچوقت شنيده نمی شوند و به بايگانی می روند.

چند تا از بچه ها پرسيدن که چرا هنوز آلبوم "صفر" بيرون نيومده و در قرنطينه هست؟

بهزاد جان باید بگم دليلش به خاطر قراردادهايی هست که شاعر با شرکت تهيه آهنگ بسته است ولی اين اميد رو دارم که بعد از اين آلبومی که در تدارکش هستم به اسم "يار من"، يک آلبوم عاشقانه هايی هست که من در طی ۱۵ سال جمع آوری کردمشون که وارد بازار کنم و بعد از اون حتماً آلبوم صفر رو که تقريباً آهنگهاش آماده هستن رو عرضه می کنيم.
مسأله شرکت ها برای اينکه برای خواننده يا آهنگساز مشکل قانونی پيش نيايد هميشه وجود دارد.

داريوش از تهران پرسيده که آلبوم "راه من" کی وارد بازار می شود؟

فکر می کنم که تا آخر ماه سپتامبر اين آلبوم وارد بازار شود.

فرزانه از يزد پرسيده که چرا آقای داريوش از جمع هنری خارج از ايران و بقيه هنرمندان دوری گزيده و انقدر گوشه نشين است؟

در واقع چنين چيزی نيست که من از جمع هنری دوری کرده باشم، جامعه هنری ما در خارج از کشور کلاً از همديگه دور هستن. هر کسی متأسفانه دنبال مسائل و خط مشی خودشه. همه تک روی می کنند و کار تيمی در جمع ما خيلی نا موفق است. من اميدوارم يک موقعيتی پيش بياد که همه دور هم جمع بشيم چونکه من از انزوا خوشم نمياد.

سعيد از مشهد در پيامی که برای بی بی سی فرستاده گفته که آيا شما می خواهيد با خواننده های جوان مثل افشين در آينده کنسرتی اجرا کنين؟

اميدوار هستم. من دوست دارم با جوان ها کنسرت اجرا کنم چونکه من خودم هم اين دوره رو گذروندم. اينکه کسی مثل من که تجربه بيشتری داره با جوان هايی که تازه وارد اين کار شدند کنسرت مشترک اجرا کنن لازم هستش که زيبايی معنوی خودش رو داره و هم مؤثره. من هم صدای افشين و خودش رو بسيار دوست دارم و جوانی خودم رو به يادم مياره و اگر فرصتی پيش بياد با هر کدوم از جوانها مايلم که کار مشترکی انجام بدم.

يه سؤال جالب هست که عادل از بغداد فرستاده و پرسيده که آيا اگر اوضاع بهتر شود آيا حاضريد برای ما در عراق بخوانيد؟

من آرزو ميکنم که در اون سرزمين جنگ و کشتار نباشه . بله حتماً.

شهريار عباسپور از اهواز گفته که آيا شما واقعاً می خواهيد تا آخر عمر در خارج از ايران بمانيد؟

شهريار عزيز تو هم دعا کن. ما که در اين مدت خيلی مشتاق بازگشت بوديم.

محمد شمسايی از تهران پرسيده که بزرگترين آرزوی شما چيه؟

من همه جای دنيا می تونم برم به جز سرزمين خودم. آرزو دارم که بتوانم روزی در زير آسمان ايران برای مردم کشورم آواز بخوانم.

يه سوال ديگه ای که صمد از کرمان پرسيده اينه که چرا هر حکومتی که به سر کار مياد با شما مخالف هست و مشکل داره، چه زمان شاه و چه امروز؟

فکر می کنم که من با اونها مخالف هستم و علتش هم استبداد، محدوديت های اجتماعی، فشار بر مردم و آسيب هايی که هموطنانم می بينند است.

محمد از نيريز پرسيده، چرا شما اغلب ويدئو کليپ نداريد و اونهايی هم که هستن خيلی کم هستن؟

اين سوال رو خيلی از دوستان از من می پرسند، من راستش در رابطه با ويدئو کليپ آدم فقيری هستم چونکه هميشه تمام تلاشم رو می کنم که اصل مسأله يعنی صدای آهنگ درست و با کيفيت خوب باشد. گاهی هم پيش مياد که شخصيت آهنگ با ويدئو جور در نمياد به اين خاطر کمتر به کارگردان ها رجوع ميکنم، البته گاهی هم کارگردان شخصيت آهنگ رو عوض ميکنه. يکی از مشکلات من اين هست که کارگردان کليپ هم مثل شاعر بايد هماهنگی و همفکری با خواننده داشته باشد. متأسفانه معمولاً بين من و شاعر و کارگردان فاصله مکانی زيادی وجود داره، اين پراکندگی باعث شده که من در تهيه ويدئو برای آهنگهام کند بشم.

تورينی پرسيده که آيا هنوز خودتون رو سياسی می دونيد و اگر بله، طرفدار کدوم گروه هستين؟

چيزی که بايد بگم اينه که ما سياسی زندگی می کنيم. الان شرايط زمانی ما سياسی هست و غربت نشينی هم خود به نويی زندگی سياسی هست. من وابستگی به گروه يا شخص يا حزب خاصی ندارم و هيچ وقت هم نداشتم، به اين خاطر که گرايش ايدئولوژيک ندارم به جز اينکه آدم آزادی خواهی هستم و آزادی سرزمين و مردمم رو دوست دارم ببينم و الان زمان فرا ايدئولوژی هست برای رسيدن به خواسته های مردم و دمکراسی.

آرمان شروان از اصفهان پرسيده که آيا موسيقی ايران بعد از انقلاب پيشرفت داشته؟

موسيقی داخل ايران به اسارت کشيده شده. اوايل انقلاب که اصلاً ممنوع بود اما بر عکس فيلم رشد کرد. اما موسيقی با جوان هايی که هستن و استعدادهای زيادی که در اون سرزمين هست شديداً رشد کرده و شاهد صداهای خوب و موسيقی های خوب هستيم. هر چيزی که در سرزمين ما مانع شده، رشد زيادی کرده.

الهام از سمنان می خواد بدونه که دختر شما بيتا چند سالش هست و چه می کنه؟

بيتای من ده ساله هست و ديگه دختر بزرگی شده و با مادرش زندگی می کنه و البته هفته ای چند بار هم با هم در تماس هستيم.

ياشار رحيمی از ياسوج گفته که زيبا ترين جمله زندگی شما چی هست؟

زيباترين اين هست که کسی بگه دوستت دارم ولی دردناک ترين، کلمه زندان هست.

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

دوستان عزیز سلام

می خواستم بهتون خبر بدم که من احتمالا یه چند روز نیستم.از همه دوستانی که لطف داشتند و

به من سر می زنند ممنونم.اگه نتونستم این چند روز بهتون سر بزنم پیشاپیش معذرت میخوام.

در اولین فرصت بهتون سر میزنم.

دوستان یه زحمت دیگه واستون دارم به وبلاگ لاله برید و ازش بخواهید که دوباره بنویسه.

اخه به خاطر مشکلاتی تصمیم گرفته دیگه ننویسه از همتون می خوام که برید و ازش بخواهید که دوباره

بنویسه.

اینم آدرس وبلاگشhttp://www.sangsabour.persianblog.com/

قربون همتون داریوش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

(تقدیم به داریوش عزیز)

تو از پس راه آمدی کسی صدای پای تو را نشنید تو هق هق کنان آمدی کسی گریه تو را نشنید

تا وقتی که فریاد میزدی من توان مندم من قهرمان عالمم من ثروتمندم من با ایمان ترم

همه صدای تو را شنید ند حتی مرغان آسمان

اما نا گه طوفانی به پاشد که باغ عشق تو را در هم کوبید

تنها شدی فریاد زدی تنهایم از غم داشتن یار فقیرم نه همه کر شدند و صدای تو را کسی نشنید


جا نماز را انداختی دست به دعا بلند کردی خدا وندا تو که باران میباری

تو که از آسمان سنگ میباری تو که باد و همه چیز در فرمان توست

یارم را برگردان تا در کنار او سختی کشم تا با او تنهای کشم با او عذاب کشم

اما انگار خدا هم کر شده بود نه او هم نشنید وگر شنید به روی خود نیاورد

به دریا گفتی تو از خدا بخواه یارم رابرگرداند دریا خشک شد

از کوه خواستی کوه آب شد

گفتی پرندگان مرغان آسمان شما....... مرغان به کوچ رفتند

نگفته ای درختان زمستان شد

ترسیدی بگوی باران تو از خدا بخواه ترسیدی بگوی

آری چون تا بستان میشد

نا گاه گفتی قلبم به قلبم میگویم اگر شنید که خوب وگر نه می استد و راحت میشوم

اما قلب نشنید و نه ایستاد بلکه او هم ناز کرد با تپشش تو را اذیت کرد

آری ساکت شدی تو هم کر شدی کور شدی لال شدی

اما دل کسی برایت نسوخت

تو پهلوانی کس نمی داند چه باری به دوش می کشی اگر می دانست پی به قدرت تو میبرد

آری تو پهلوانی اما تنهایی

می خواستی فریاد زنی خدا من چه گناهی دارم که نا توانم

چه گناهی دارم که یارم از پس راه صدای آمد که:

خاموش باشو خود خسته نکن خدار خواب زمستانیست زمستانی بس ط.ولانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

شب اومد داریوش

باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
باز هم از لاله خونين قلبم
خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي‌سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي‌سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
چه كجدار و ملیحی دارم امشب
چه درد ناله‌خيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونين قلبم
خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته‌ام باز هم تب اومد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  | 

روز بد

امروز یکی از بدترین روزهای من بود .اون از اول صبح که با داد و هوار

بچه های خوابگاه که ناراحت بودن که احمدی نژاد رای آورده بیدار شدیم

همین اول صبحی ضد حال خوردیم که احمدی نژاد رای آورده .بعدشم که

بلند شدم اومدیم                               

دانشگاه دیدیم نمره دو تا درسو زدن یکیش یازده و دیگریش هشت

این ترم احتمالا دیگه مشروط بشم.

اصلا حالم خوب نیست.برام دعا کنید لا اقل مشروط نشم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط داریوش  |